ثبت نام

قهرمان وطن – قسمت اول

قهرمان وطن ایران
منتظر بمانید ...

 

قهرمان وطن

دوباره شهر… دوباره تمام شلوغی ها… دوباره تمام سر در گمی ها زنده می شوند… چه قدر زیباست دور زیستن از همه دغدغه های ادم های امروز…دغدغه هایی بی معنا… دغدغه ای برای زنده ماندن… شهر با تمام جذابیتش دلگیر است…

قهرمان وطناین است تمام افکار من پشت پنجره اتاقی که مشرف به خیابان پر جنب و جوش شهر است. چند ساعتی از بازگشتم می گذرد. بازگشتی که نمی دانم صحیح یا غلط بودنش را. یا بهتر بگویم رفتنی که نمیدانم صحیح یا غلط بودنش را. یک ساعتی را درخیابان های بارانی شهر قدم زده ام اما حتی باران هم نمی شوید از قلبم این دل گرفتگی ها را… این سر در گمی ها را… گویا تمام مغزم خسته شده است از این فکر کردن های بسیار… حال چه برای قهرمان وطن …

رفتم تا شاید راه را پیدا کنم… اما نشد… آنجا هم تمام ساعت ها، فکر بود و بس… آنجا هم زندگی فرقی نداشت شاید گاهی دلگیر تر از اینجا هم بود… و گاهی مردمانش سخت تر از مردمان این شهر بودند… و من همان بودم که در اینجا بودم… آنقدر می خواستم بمانم تا شاید فرجی شود و راه بیابم…اما نشد… میدانم که باید برای همیشه برگردم، اما نمیخواهم آدم های اطرافم خیال به شکستم داشته باشند… باید بیندیشم…

اگر می خواهم همه این ادم ها مرا شکست خورده نیابند شاید بهتر باشد تمام عمر را در همان خانه بزرگ کاه گلی و با همان حیاط بزرگ ترش که یک سالی می شود ساکنش هستم بگذرانم… اما برایم سخت است…! آنجا هم برایم همه اش تنهایی است… ای کاش می شد از دست همه آدم ها فرار کرد و جور دیگری اندیشید و زیست… کاملا متفاوت.. نه در چارچوب فکر و عمل ادم های اینجا و جاهای دیگر… به دور از همه دغدغه های معمولی این ادم ها…

افسانه تولید - طنزنامه آریران
بیشتر بخوانید

شاید با رفتنم فرار دوباره را تجربه کردم. فرار از همه خودم. از همه ادم های اطرافم… شاید بهتر بود می ماندم و اینجا برای نجاتم تلاش می کردم… اما نشد… گاهی فکر می کنم اصلا تلاش را بلد نیستم… فکر میکنم آنقدر دچار تنبلی های بسیار شده ام که همه چیز برایم سخت و سنگین است. حتی خودم… حتی تمام افکارم…نمی توانم دل به هیچ کار بدهم… یادم هست تمام رفتنم برای نجات بود … نجات از مرگ …نجات از دست خودم… همان یک سال پیش بود که اگر سعید نرسیده بود کار خودم را ساخته بودم… خودکشی می شد عاقبت این زندگی خاص من… شاید الان هم دوباره به خاطر سعید بازگشته ام… آری به خاطر سعید… حرف هایش برایم جالب است… شاید نتوانسته باشم نوع فکر کردنش را کامل بپذیرم ولی گاهی خیال میکنم درست میگوید و باید شبیه او باشم… شبیه سعید نادری…

قهرمان وطن ایرانادامه در قسمت آینده قهرمان وطن، سه شنبه هفته آینده

منتظر بمانید ...

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *